شنبه، ۲۹ فروردین ۱۴۰۵

دیدگاه

ایران و لحظه درک دوسویگی؛ حاشیه‌ای بر یک تأمل

بابک مینا

بابک مینا

بابک مینا پژوهشگر فلسفه سیاسی است

امید مهرگان، نویسنده و مترجم، در نوشته‌‌ای برای سایت نیماد تأمل مهمی را درباره رابطه اپوزیسیون (منظور مخالفان و منتقدان حکومت به طور کلی است و نه صرفا خارج‌نشینان) و «رژیم» مطرح کرده است. یک نکته کلی در سراسر متن حاضر است: تمام آنهایی که مخالفان و منتقدان حکومت برای سال‌ها در صدد براندازی یا تضعیف‌شان بودند، موجودیت ایران را در وحشتناک‌ترین جنگ معاصر حفظ کردند. مخاطب مهرگان بیشتر جریان چپ است، اما تصور می‌کنم تأمل او را به درستی می‌توان به جریان راست و ملی‌گرا نیز تسری داد: تمام کسانی که سال‌ها آنها را «انیرانی» خواندیم سربزنگاه از ایران دفاع کردند. در عوض بسیاری از «ملی‌گرایان» در جبهه جنگ‌طلبان بودند! ملی‌گرایان بسیاری هم البته بودند که در جبهه ایران باقی ماندند و علیه جنگ بودند اما این سوال مشروع را می‌توان از آنان نیز پرسید؛ چرا که آنان هم در همه این سال‌ها در پی تضعیف همان کسانی بودند که در این چهل روز ایران را حفظ کردند. چرا اینطوری است؟ آیا جایی را خطا محاسبه نکردیم؟ آیا جایی آجری را کج نگذاشته‌ایم؟

فکر می‌کنم در فضایی آرام باید این مساله را بررسید. چه راست و چپ، تمام کسانی که بیرون از حکومت بودند باید دوباره از نسبت خود با «ارزشی‌ها» و «حکومتی‌ها» بپرسند. تصور نمی‌کنم مهرگان انکار کند که بخش بزرگی از این رابطه بحران‌زده از سوی طرف مقابل تحمیل شده است: سرکوب‌ها، بازداشت‌ها و انواع محدودیت‌ها. اما این رابطه، ترسی دوسویه است. ما این دوسویگی ترس را ندیدیم.

از همه مهم‌تر آیا درک درستی از ساختار امنیت کشور داشتیم؟ پاسخ منفی است. ما موقعیت یک کشور خاورمیانه‌ای را خیلی راحت با موقعیت کشور‌های اروپایی یکی کردیم. طبعا حرف این نیست که در ادامه، مواجهه انتقادی خود را با حکومت از دست بدهیم، ولی باید تأمل عمیق‌تری بر این دوسویگیِ ترس بکنیم و موقعیت بسیار شکننده ایران را در نظر بگیریم. چنانکه مهرگان به درستی می‌گوید اروپا متکی به امنیت ناتو، می‌تواند با خیال راحت انوع جنبش‌های رادیکال را در دل بپروراند.

 

مسئولیت حاکمیت را پذیرفتن: برای چپ علیه فروپاشی

 

ما وضعیت‌مان دیگر است. یک خطا موجودیت ایران را به فنا می‌دهد. خواه محافظه‌کار و ملی‌گرا، خواه چپ و رادیکال، اگر به این موقعیت پیچیده و شکننده فکر نکنیم، به راحتی ایران را بر باد خواهیم داد؛ درست در زمانی که در اوج هستیم و به بلندترین آرمان‌هایمان فکر می‌کنیم.

تصور می‌کنم لحظه فعلی دستکم بر بسیاری از ما، فرصت درک دوباره‌ای بود از سرنوشت مشترک و دوسویگی عمیقی که امر اجتماعی را می‌سازد. برای هابز بیرون آمدن از وضع طبیعی به وضع مدنی درست در لحظه‌ای رخ می‌دهد که «من» و «تو» درکی از دوسویگی به دست بیاوریم: «هم تو از مرگ خشونت‌بار می‌ترسی و هم من، پس بیا به قراردادی اجتماعی تن دهیم.» اگر پیش‌فرض‌های فلسفی و انسان‌شناسانه هابز را هم رد کنیم، باز می‌توانیم بصیرتی مهم را از او بیاموزیم: این لحظه درک دوسویگی است که جامعه را جامعه می‌کند.

تنها تصحیحی که باید وارد کنیم این است که جامعه همیشه هست، وضع طبیعی فرضی انتزاعی است، اما جامعه هر بار در موقعیت‌های بحرانی دوباره به این دوسویگی اولیه و بنیادی خود بازمی‌گردد. ما در چنین وضعی هستیم. ما دوباره به این دوسویگی بازگشتیم و پیوند‌های اولیه‌مان را دوباره حس کنیم. گذر از دوسویگی سلبی به دوسویگی ایجابی، گذر از ترس متقابل به نوعی همزیستی است که جامعه را واقعا جامعه می‌کند. همزیستی با آرزو یا نظریه‌پردازی درباره دموکراسی و جمهوری‌های آرمانی محقق نمی‌شود، نخست باید درکی از این دوسویگی داشت.

 

*یادداشت‌های منتشرشده در بخش دیدگاه‌ها، الزاما بازتاب‌دهنده نظرات رسانه نیماد نیست.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

میراث خامنه‌ای؛ بازسازی استبداد، نهادینگی نظم سیاسی و افق‌های چندمرکزی قدرت

حکایت علی خامنه‌ای، همانا روایت تراژدی سیاست در ایران است. مردی که سال‌ها با نظام استبدادی جنگیده بود چون به قدرت رسید خود دستگاه استبداد را بازسازی کرد. بدین‌سان، تراژدی سیاست ایرانی تکرار شد: انقلاب، هرج‌ومرج و سپس استبداد. چرخه‌ای که بارها در تاریخ ایران باز تولید شده است.

تشییع پیکر خامنه‌ای و ترس مواجهه با جمعیت: چگونه رسانه‌های براندازی با امتناع از نگاه به دیگری، خود را نامشروع می‌کنند؟

جمعیت عظیمی که در تشییع جنازه آیت‌الله علی خامنه‌ای ظاهر شد، پیش از آن‌که موضوعی برای ستایش یا انکار باشد، یک واقعیت سیاسی‌-اجتماعی‌ست. برای اپوزیسیون ایران، چنین صحنه‌هایی معمولا ناراحت‌کننده‌اند؛ چون این صحنه‌ها تصویر ساده‌شده‌ای را که بخشی از اپوزیسیون از «مردم» ساخته است، برهم می‌زند.

تغییر رژیم، گذشته و حال، ایران و کنگو*

در اسفند ۱۴۰۴، رهبر ایران علی خامنه‌ای به همراه اعضای خانواده‌اش و تعدادی از سران نظامی و سیاسی ایران در حمله آمریکا و اسرائیل کشته شدند. یکی از اهداف اصلی این جنگ تغییر رژیم در ایران بود که نه تنها صورت نگرفت، بلکه به تقویت نظام حاکم نیز منجر شد. وقتی صحبت از طرح تغییر رژیم در گذشته می‌شود، دو چهره‌ بدنام به ذهن خطور می‌کنند: یکی کرمیت روزولت در ایران و دیگری لری دولین در کنگو.

دیدگاه

ایران و لحظه درک دوسویگی؛ حاشیه‌ای بر یک تأمل

امید مهرگان در نوشته‌‌ای برای سایت نیماد تأمل مهمی را درباره رابطه اپوزیسیون و «رژیم» مطرح کرده است. یک نکته کلی در سراسر متن حاضر است: تمام آنهایی که مخالفان و منتقدان حکومت برای سال‌ها در صدد براندازی یا تضعیف‌شان بودند، موجودیت ایران را در وحشتناک‌ترین جنگ معاصر حفظ کردند. مخاطب مهرگان بیشتر جریان چپ است، اما تصور می‌کنم تأمل او را به درستی می‌توان به جریان راست و ملی‌گرا نیز تسری داد.