تبیین تحولات سیاسی ایران معاصر—از انقلاب ۱۳۵۷ و بازنماییهای جنگ تا صورتبندی منازعات پساانقلابی و جنبشهای اعتراضی اخیر—بدون ارجاع به گرامر فرهنگی تشیع و الگوهای روایی واقعه کربلا ناممکن است. با این حال، ادبیات تحلیلی موجود در بررسی این نسبت، غالبا دچار نوعی تقلیلگرایی مفرط است که میتوان آن را خلط میان «فرهنگ ساختاری» و «الحاق گرایشی»، یا به عبارتی همانیانگاریِ فرهنگ عمومی با باورداشتهای سوبژکتیو (ذهنی) دانست.
در این دست تحلیلها، نفوذ یک سنت فرهنگی به آمارهای کمّی دینداری یا میزان وفاداری به نهادهای مذهبی تقلیل داده میشود؛ فرضیهای که فرهنگ را صرفا در سطح آگاهیِ گزینشگرِ فردی صورتبندی میکند و نتیجه میگیرد که هر گونه فاصله گرفتن از مناسک، به معنای افول هژمونی فرهنگ شیعی است.
اما ساختار عملکردی فرهنگ، فراتر از گزارههای اعتقادیِ صریح عمل میکند. فرهنگ بخشی از زیستجهان پیشاتأملی (pre-reflective lifeworld) سوژههاست؛ دیسکورسی ساختاریافته از روایتها، استعارهها و الگوهای ادراکی که جهان اجتماعی را پیش از هر گونه تأمل نظری، معنادار میکند. کنشگران سیاسی لزوما این عناصر را آگاهانه برنمیگزینند، بلکه در درون این چارچوبهای رسوبکرده میاندیشند و قضاوت میکنند.
بر این اساس، مسئله اصلی در تحلیل جامعهشناختی ایران، سنجش میزان باور مذهبی ایرانیان به واقعه کربلا نیست، بلکه صورتبندی این پرسش است که تخیل سیاسی، مرزبندیهای اخلاقی (خیر/شر)، و درک از مقاومت تا چه حد همچنان در افق معناییِ برساخته از حافظه جمعی عاشورا بازتولید میشود.
تمایز میان نظام باور و زیستجهان فرهنگی
جستجوی فرهنگ صرفا در سطح باورهای اظهارشده، مانع از درک سازوکارهای عمیق حیات اجتماعی است. فرهنگ در آنچه بدیهی انگاشته میشود حضور دارد، نه لزوما در آنچه آگاهانه تصدیق میشود. فرایند عرفیشدن (secularization) در جامعه ایران، لزوما به معنای گسست از گرامر فرهنگی شیعی نیست؛ مشابه آنچه در جوامع غربی و پساجهشِ مذهبی رخ داد که در آن ساختارهای اخلاق و کدهای معنایی مسیحی، حتی پس از کاهش چشمگیر دینداری رسمی، بازتولید شدند و به حیات خود در ساحت عمومی ادامه دادند.
در این شبکه معنایی، واقعه کربلا جایگاهی منحصربهفرد دارد. کربلا نه یک رخداد منجمد در تاریخ، بلکه یک «کلانروایت بنیادین» است که طی قرنها به اصلیترین منبع فهم رنج، عدالت، ظلم و رستگاری در جامعه ایران تبدیل شده است. این واقعه از طریق سازوکارهای حافظه جمعی—از تعزیه و آیینهای محرم تا ادبیات مذهبی و فرآیندهای جامعهپذیری—پیوسته بازتفسیر شده و به زمان حال الصاق میشود.
کربلا به مثابه مخزن نمادین و منبع رپرتوار کنش
برای تبیین این کارکرد، مفهوم «مخزن نمادین» (symbolic reservoir) کاربست دقیقتری دارد. هر جامعه واجد ذخیرهای از روایتها، تیپهای شخصیتی و کدهای اخلاقی است که کنشگران در مواجهه با بحرانها و تعارضات ساختاری به آن رجوع میکنند. کربلا واژگانی از موقعیتهای ساختاری—شهید، ظالم، شاهد، خائن، افشاگر و مظلوم—را به عقل سلیم فرهنگی جامعه تزریق کرده است. اهمیت این مخزن در آن است که الگوهای آن چنان در حافظه جمعی رسوب کردهاند که عینییت یافتهاند؛ در نتیجه، حتی با حذف دالهای آشکار مذهبی، نحو (syntax) و گرامر فرهنگی پابرجا میماند.
در امتداد این فرآیند، کربلا نقشی کلیدی در تکوین «رپرتوار کنش» (repertoire of contention) جامعه ایرانی ایفا میکند. با وامگیری از نظریه چارلز تیلی، کنشگران سیاسی از میان مجموعهای محدود و تاریخی از شیوههای آشنای مقاومت و اعتراض دست به انتخاب میزنند. کربلا هر چند خودِ رپرتوار نیست، اما به عنوان منبع زایندهی فرمهای اعتراضی و مشروعیتبخشی به کنش جمعی عمل میکند. این منبع به کنشگر میآموزد که چگونه رنج را به سرمایه نمادین تبدیل کند، به مقاومت در برابر قدرت مسلط مشروعیت بخشد، و از «قربانیشدن»، هژمونی اخلاقی بیافریند.
تکثر خوانشها: منازعه هژمونیک بر سر دالّ حسین
پیامد تفکیک فرهنگ ساختاری از باور فردی، آشکار شدن خصلت چندصدایی (polyphonic) و انعطافپذیر این مخزن نمادین است. تأثیر کربلا را نمیتوان به یک ارودگاه سیاسی یا ایدئولوژیک خاص محدود کرد. برخلاف تحلیلهای تقلیلگرای قطببندیشده که جامعه را به دو جبهه ذاتیِ حسینی و یزیدی تقسیم میکنند، واقعیتِ میدان سیاسی ایران حکایت از یک منازعه هژمونیک مستمر بر سر تصاحب دالهای این روایت دارد.
در منازعات سیاسی معاصر ایران، تقریبا هیچ نیرویی خود را ذیل دالّ یزید صورتبندی نمیکند؛ بلکه برعکس، کشمکش اصلی میان روایتهای موازی، رقیب و متعارض از «حسین» است.
- در سال ۱۳۵۷، نیروهای انقلابی نظام سلطنتی را در جایگاه یزید نشاندند.
- پساانقلاب، این مدل توسط نهاد قدرت رسمی انحصاری شد تا دگراندیشان و مخالفان را ذیل مفهوم یزید/شمر طرد و منزوی کند.
- در مقابل، نیروهای اپوزیسیون و جنبشهای اعتراضی متعدد (از ۱۳۸۸ تا ۱۴۰۴) با بازتعریف مظلومیت، تولید شهیدان جدید و بازسازی صحنهی افشاگری، تلاش کردند این فرمول ساختاری را علیه خودِ ساختار قدرت به کار بندند. حتی در فرمهای نوین اعتراضی که واژگان مذهبی تعمداً کنار گذاشته میشوند، پلات روایی (طرح داستانی) همچنان بر مدار «قربانی بیگناه»، «شاهد افشاگر» و «دشمن ستمگر» میچرخد.
این امر نشان میدهد که اختلافهای سیاسی در ایران، بر سر مصادیق است، نه بر سر دستور زبان فرهنگی.
نتیجهگیری
تقلیل کربلا به یک باورداشتِ مذهبیِ صرف، مانع از درک کارکرد واقعی آن در ساحت عمومی است. واقعه کربلا به عنوان زیرساخت مخزن نمادین و موتور محرک رپرتوار کنش، چارچوبی پیشاتأملی است که تخیل سیاسی جامعه ایران را قالببندی میکند. دگرگونی در میزان مناسکگرایی یا گذار جامعه به سمت الگوهای زیست عرفی، لزوما به معنای فروپاشی این صورتبندی فرهنگی نیست.
سیاست در ایران معاصر، درون همان افقی جریان دارد که کربلا مرزهای اخلاقی آن را ترسیم کرده است؛ میدانی که در آن، نیروهای مختلف و گاه متخاصم از جنگ اخیر تا دی ماه همگی از یک ذخیره استراتژیک مشترک تغذیه میکنند. از این رو، سیاست ایران را میتوان نه میدان نبرد میان حسین و یزید، بلکه عرصه نزاع میان حسینهای رقیب دانست؛ روایاتی متعارض از حقیقت و عدالت که همگی گرامر خود را از یک منبع و منشأ میگیرند.
*یادداشتهای منتشرشده در بخش دیدگاهها، الزاما بازتابدهنده نظرات رسانه نیماد نیست.








