هانی جنین بود در دل مادرش وقتی در سال ۲۰۱۱ خیابانهای سوریه پر شد از مردمی خسته و جانبهلبرسیده؛ مردمی که از فساد اداری، بیکاری، خشکسالی و نابرابری اقتصادی به تنگ آمده بودند و به خیابانها آمدند تا اعتراضشان را نشان دهند. مادر هانی خوشاقبال بود که جزو کشتهشدگان خیابانهای سوریه به دست حکومت بشار اسد نشد. مردم ناامید و زخمخورده بودند، اما بسیاری میدانستند که دل غرب یا نیروی خارجی به حال آنها نخواهد سوخت؛ بنابراین کمک نظامی از بیرون نمیخواستند.
نارضایتی، اعتراض و کشتار ادامه پیدا کرد و پس از چند ماه، صدای دیگری بلند شد؛ صدایی که بیشتر از بیرون مرزها میآمد. اپوزیسیون خارج از سوریه از جهان میخواست که وارد عمل شود، حمله کند و رژیم بشار اسد را ساقط کند. سال ۲۰۱۲، هانی یکساله بود که نخستین نشانههای دخالت نظامی خارجی خود را نشان داد. عدهای شادی کردند. تصور این بود که جنگ، دیکتاتور را میبرد و آزادی را میآورد.
جنگ، دیکتاتور را نبرد.
سال ۲۰۱۴ هانی و خانوادهاش خانه و زندگی خود را رها کردند و به ترکیه گریختند. هانی یادش میآید که خانهشان حیاط داشت و یک باغچه کوچک. یادش میآید که نتوانست اسباببازیهایش را بردارد، چون باید میدوید. مردم میدویدند و به یکدیگر میگفتند: «آنها دارند نزدیک میشوند.» هانی بعدها که دهساله شده بود فهمید «آنها» داعش بودند.
بشار اسد دوازده سال دیگر ماند؛ ضعیفتر، منزویتر، اما همچنان در قدرت. آنچه رفت، کشور بود و کودکیِ هانی که خوشاقبالتر از بسیاری از کودکانی بود که کشته شدند. سوریه به میدان جنگ نیابتی قدرتها بدل شد. شهرها ویران شدند، خانوادهها از هم پاشیدند و جنگ سالبهسال ادامه یافت، بیآنکه در آسمان نشانی از امید دیده شود.
هانی دهساله از ترکیه با یک کشتی به اروپا رفت. او را در انبار کشتی خوابانده بودند و تمام سفر را خواب بود. هانیِ خوشاقبالتر از بسیاری دیگر، به اروپا رسید؛ جایی که حالا باید زخمهای روح و جسمش مداوا میشد تا شاید روزی بتواند زندگیای معمولی داشته باشد.
سال ۲۰۲۴، وقتی رژیم بشار سقوط کرد و او به روسیه گریخت، بسیاری از مردم سوریه در درون و بیرون مرزها به شادی پرداختند. هانی یکی از بیشمارانی بود که فکر میکرد خانواده از اینجا و آنجای جهان دوباره به سوریه و به خانه کوچکشان برمیگردند و در باغچهشان گل میکارند.
اما نشد. چون جنگ تمام نشده بود.
جنگ وقتی شروع میشود، بهسادگی تمام نمیشود؛ جنگی که دهها هزار کشته و میلیونها آواره بر جا گذاشته بود. کودکانی که سالها در خشونتهای ادامهدار کشته شدند. کودکانی که نمیدانستند جنگ چیست؛ کودکانی که ناگهان مجبور شدند از والدینشان خداحافظی کنند و تنها راه بیفتند، از میان مرزها، اردوگاهها و ترس.
کودکان؛ بیطرفترین قربانیان جنگ
بر اساس برآوردهای جهانی در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، بین ۴۷۰ تا ۵۲۰ میلیون کودک، یعنی یک کودک از هر پنج-شش کودک جهان، در مناطق درگیر جنگ یا در نزدیکی آن زندگی میکنند. این بزرگترین بحران کودکان در دوران معاصر است.
جنگ معمولا با زبان سیاست و امنیت توضیح داده میشود، اما اگر بخواهیم حقیقت آن را بفهمیم، باید به چهره کودکان نگاه کنیم: به کودکی که هرگز به مدرسه نرفت، به کودکی که شبها با کابوس بیدار میشود، و به کودکی که حتی فرصت بزرگشدن پیدا نکرد.
جنگ دیگر فقط در میدانهای نبرد دورافتاده رخ نمیدهد؛ جنگ وارد خانهها، مدرسهها، بیمارستانها و خاطرات کودکی شده است.
جنگ و آموزش
مدرسه برای کودک فقط محل آموزش نیست؛ نشانه ثبات و آینده است. جنگ دقیقا همین را نابود میکند.
در سوریه، جنگی که از ۲۰۱۱ آغاز شد و در سال ۲۰۲۶ وارد پانزدهمین سال خود شده، میلیونها کودک را از آموزش پایدار محروم کرده است. بسیاری از آنها که پدر و مادرهای تحصیلکرده دارند یا هرگز به مدرسه نرفتهاند یا آموزششان سالها قطع شده است. این یعنی نسلی که بدون مهارت، بدون مدرک و بدون افق روشن بزرگ میشود. جنگ با گرفتن فرصت آموزش از کودکان، نهفقط حال، که آینده یک کشور را نابود میکند.
روان و تروما: کودکانی که جنگ را با خود بزرگ میکنند
برخی زخمهای جنگ دیده نمیشوند، اما از همه ماندگارترند. کودکانی که شاهد مرگ، بمباران، فرار یا گرسنگی بودهاند، اغلب دچار اختلال استرس پس از سانحه، اضطراب مزمن و افسردگی شدید میشوند.
نمونهای تکاندهنده، دختر ششساله بوسنیایی است که در جریان جنگ بالکان، یک صبح زود همراه خانوادهاش از خانه بیرون برده شد. آنها را روی چمن خواباندند. «صدای زیادی آمد» و بعد پدر، مادر و برادرش دیگر بلند نشدند. مردی که قرار بود او را بکشد، نتوانست. کودک زنده ماند، اما با خاطرهای که هیچ کودکی نباید داشته باشد.
چنین کودکانی ممکن است زنده بمانند، اما احساس امنیت، اعتماد و آرامش را از دست میدهند. و این زخمها، اگر درمان نشوند، به نسل بعد منتقل میشوند.
خشونت جنسی: وقتی بدن کودک میدان جنگ میشود
در بسیاری از جنگها، بدن کودکان، بهویژه دختران، به ابزار قدرت و تحقیر تبدیل میشود. تجاوز، ازدواج اجباری، بردگی جنسی و سوءاستفاده، بخشی از واقعیت پنهان جنگهاست.
این خشونت فقط آسیب جسمی نیست؛ ویرانی هویت و کرامت انسانی است.
کودکسربازان: وقتی کودکی به سلاح تبدیل میشود
در برخی مناطق، کودکان نهتنها قربانی جنگ، بلکه نیروی جنگ میشوند. داستان جیمز از سودان جنوبی نمونهای روشن است. او در سیزدهسالگی مجبور شد کودکسرباز شود. روزها بدون آب و غذا راه رفت، دوستانش را از دست داد، خودش تیر خورد و سالها بعد فهمید پدر و مادرش کشته شدهاند. کودکیاش در میدان جنگ تمام شد.
گرسنگی و بیماری: مرگهای بیصدا
همه کودکان جنگ با بمب نمیمیرند. بسیاری با گرسنگی، آب آلوده و نبود دارو جان میدهند.
عراق و یمن نمونههای تاریخی از این مرگ خاموش اند. پس از حمله آمریکا در ۲۰۰۳ به عراق و در دوران اشغال، مرگومیر کودکان بر اثر سوءتغذیه و بیماریهای قابل درمان افزایش قابلتوجهی داشت. هزاران کودک عراقی نه در میدان نبرد، بلکه در خانهها و بیمارستانهای نیمهویران جان باختند.
پناهندگی: کودکی که در راهِ نجات، گم میشود
نماد جهانی این واقعیت، آلان، کودک سهساله سوری بود که خانوادهاش برای یافتن امنیت، راه دریا را انتخاب کردند. آلان هرگز به مقصد نرسید و تصویر بدن بیجانش در ساحلی در ترکیه، جهان را تکان داد. هزاران کودک دیگر هر روز همین مسیر را طی میکنند و بسیاری از آنها زنده میمانند، اما کودکیشان را در راه جا میگذارند. کودکان پناهجو، بهویژه آنهایی که بدون همراه هستند، در معرض قاچاق انسان، خشونت جنسی، بهرهکشی، بازداشت و ناپدیدشدن قرار دارند. برای بسیاری از آنها، پناهندگی پایان جنگ نیست؛ تغییر شکل جنگ است.
از زمان آغاز جنگ سوریه در ۲۰۱۱، بیش از ۱۳ میلیون سوری آواره شدهاند. حدود نیمی از پناهندگان سوری کودکاند؛ میلیونها کودک که در طول پانزده سال جنگ مجبور شدهاند خانه و خانواده خود را ترک کنند.
افقهای مسدود جامعه ایران؛ چگونه فساد، سرکوب و نوستالژی امید به مداخله خارجی میآفریند؟
جنگ شوخی نیست، چون آینده را هدف میگیرد
جنگ فقط یک بحران سیاسی نیست؛ کارخانه تولید آیندههای تباه شده است. کودکانی که مدرسه ندارند، امنیت ندارند، درمان ندارند و با ترس بزرگ میشوند، بزرگسالانی خواهند شد که جامعهشان به سختی از نو ساخته میشود. و وقتی بازسازی سخت شود، صلح هم شکننده میماند. اگر میخواهیم جنگ را جدی بفهمیم، باید از تصویرها شروع کنیم: کودکی که در آغوش جنازه پدر گریه میکند، کودکی که با مین بازی میکند چون خطر را نمیشناسد، کودکی که بدنش میدان جنگ شده، و کودکی که به جای مداد، سلاح به دستش دادهاند. جنگ کودکی را تباه میکند، و کودکی تباهشده صلح را دههها به تعویق میاندازد.
پی نوشت: جزئیات آماری و روایتهای تکمیلی این گزارش در منابعی مانند یونیسف، کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور کودکان و منازعات مسلحانه، و رسانههای بینالمللی قابل دسترسی است.
مخالفت با حمله به ایران فقط موضع چپها نیست؛ محاسبه سرد رئالیستها





