جمعه، ۳ بهمن ۱۴۰۴

دیدگاه

«منافع مشترک»، از واقعیت تا رویا؛ نقدی بر دفاعِ واقع‌گرایانه از مداخله خارجی

آرمین خامه

آرمین خامه

آرمین خامه روزنامه‌نگار و دانش‌آموخته فلسفه سیاسی ساکن لندن است.

یکی از دلایلی که منتقدان، برای رد دخالت خارجی ارائه می‌کنند، مبتنی بر نوعی واقع‌گرایی سیاسی است. به باور آنان، در نظام بین‌الملل دولت‌ها صرفاً بر اساس منافع ملی خود عمل می‌کنند. در چنین شرایطی، امید بستن به بیگانگان و قدرت‌های بزرگ، در بهترین حالت خام‌اندیشی و در بدترین حالت بی‌مبالاتی نسبت به تبعات احتمالی و ویرانگر هرگونه دخالت خارجی است. دلبستن به «گربه‌ای که برای رضای خدا موش نمی‌گیرد»، نه‌تنها یک ضعف استراتژیک، بلکه یک شکست اخلاقی است.

در این یادداشت ابتدا یکی از استدلال‌هایی که مدافعان مداخله خارجی، در پاسخ به نقد بالا ارائه می‌دهند، را مطرح می‌کنم؛ این استدلال را «دفاع واقع‌گرایانه از مداخله خارجی» می‌نامم. پس از صورت‌بندی این استدلال، نشان خواهم داد که مدافعان این رویکرد با دو نقد جدی مواجه هستند، که به نظر نمی‌رسد پاسخی قانع‌کننده برای رد آن‌ها داشته باشند.

 

دفاع واقع‌گرایانه از مداخله خارجی

این دفاع مبتنی بر مفهوم «منافع مشترک» و جایگاه آن در تحلیل واقع‌گرایانه از روابط بین‌الملل است. مدافعان این استدلال، مقدمه بحث منتقدان، یعنی اهمیت توجه به منافع ملی در نظام بین‌الملل را می‌پذیرند، اما نتیجه‌ای کاملاً مخالف از آن می‌گیرند. به بیانی دیگر، آن‌ها مقدمه بحث منتقدان را علیه خودشان به کار می‌بندند.

استدلال طرفداران دخالت خارجی که تکیه بر منافع مشترک دارد، معمولاً این‌گونه پیش می‌رود: «می‌پذیریم که نظام بین‌الملل اخلاقی نیست و دولت‌ها بر اساس منافع خود عمل می‌کنند. راهبردهای رفتاری دولت‌ها تابعی از الزامات قدرت و منافع ملی است و در چارچوب همین راهبردها، تعاملات خود با دیگر بازیگران را بر اساس منافع مشترک تنظیم می‌کنند». آن‌ها در ادامه می‌پرسند: «اگر منافع مشترک همان منطقی است که خود دولت‌ها بر اساس آن در نظام بین‌الملل رفتار می‌کنند، پس چرا ما در دفاع از مداخله خارجی از این منطق پیروی نکنیم؟».

صورت‌بندی بحث در چارچوب واقع‌گرایی، به زعم آن‌ها راه را بر قضاوت اخلاقی می‌بندد؛ چراکه بر این باورند اصلاً قضاوت اخلاقی در کار نیست، چون تصمیم‌گیرنده ما نیستیم و قدرت‌های بزرگ مسیر خودشان را می‌روند. ما مسافر یک اتوبوس هستیم و آن‌ها مسافر اتوبوسی دیگر؛ اگر بر حسب اتفاق، این دو مسیر هم‌جهت شد و آن قدرت خارجی سوار اتوبوس ما شد، چرا باید پیاده‌اش کنیم؟

 

دو پاسخ در نقد مداخله

در ادامه می‌کوشم با ارائه دو استدلال، ضعف‌های «دفاع واقع‌گرایانه» از دخالت خارجی را نشان دهم. استدلال اول ریشه در شناخت‌شناسی و محدودیت‌های شناختی «ما» به عنوان یک جنبش انقلابی در کشف یا تعریف منافع مشترک دارد. استدلال دوم ناظر به ملاحظات عملی و محدودیت‌های ما در ساختن و شکل‌دهی به این منافع است.

 

بیشتر بخوانید:

وقتی سرکوب قابل پیش‌بینی است، اما نادیده گرفته می‌شود

فر ایران کجاست؟ راه نجات آنجاست – مهدی جامی

«عبور» از جمهوری اسلامی: شش مسیر محتمل – حسین دباغ

جشن برنج؛ شامگاه یک جنبش – امین بزرگیان

 

۱. نقد شناختی: «منافع مشترک» دقیقاً یعنی چه؟

اولین پرسش در چارچوب نقد شناختی گرچه بسیار ساده می‌نماید، اما کمی تأمل در آن، دشواری‌های بسیاری را نمایان می‌کند. وقتی از منافع مشترک حرف می‌زنیم، دقیقاً از چه چیزی سخن می‌گوییم؟ منافع ما چیست؟ منافع دولت خارجی مداخله‌گر کدام است؟ این دو کجا و چگونه بر هم منطبق می‌شوند؟ چه کسی این انطباق را تعریف می‌کند و از کجا معلوم که این تعریف مورد قبول همه ذی‌نفعان باشد؟

بازیگران رسمی نظام بین‌الملل (دولت‌ها)، وظیفه شناخت، تعریف و نمایندگی منافع مردمان خود را بر عهده دارند. طبیعی است که هر چقدر سازوکارهای این فرایند منصفانه، فراگیر، شفاف و مسئولانه باشد، منافع ملیِ حاصل شده از مشروعیت بیشتری برخوردار خواهد بود. در نظام‌های دموکراتیک، تعریف منافع ملی از دل سازوکارهای پیچیده‌ای همچون پارلمان، رسانه‌های آزاد، نهادهای کارشناسی، احزاب و افکار عمومی بیرون می‌آید.

 اما شناختِ منافعِ  بازیگران دیگر  و یافتن نقاط تلاقی نیز به همان اندازه پیچیده و تخصصی است. این شناخت، محصولِ فعالیتِ هزاران نیروی متخصص در بدنه وزارت‌خانه‌های خارجه، سرویس‌های اطلاعاتی، و مراکز پژوهشی (Think Tanks) است که شبانه‌روزی لایه‌های مختلف فرهنگی، اقتصادی و سیاسیِ دیگر بازیگران را رصد می‌کنند. سیاست خارجی صرفاً یک بیانیه رسمی نیست؛ بلکه برآیندِ تعاملاتِ پیچیده فرهنگی، لابی‌گری‌های اقتصادی، نفوذ نرم و تحلیل‌های دقیقِ رفتارشناختی است. دولت‌ها برای فهمِ «منفعت» رقیب یا متحد خود، به دهه‌ها تجربه دیپلماتیک و پژوهش‌های میدانیِ تخصصی تکیه می‌کنند تا بفهمند پشت هر موضع‌گیری، چه اولویت پنهانی نهفته است.

حالا این وضعیت را کنار شرایط یک جنبش دموکراسی‌خواه در یک موقعیت انقلابی یا شبه‌انقلابی بگذارید. در اینجا نه نهاد تصمیم‌سازی وجود دارد، نه نمایندگی روشن، نه سازوکار اجماع و نه امکان گفت‌وگوی علنی درباره هزینه‌ها و فایده‌ها. در چنین وضعیتی، جنبشی که حتی از داشتن یک «میز مطالعه تخصصی» محروم است و به شبکه‌ی پیچیده‌ی دیپلماسی و داده‌های دست‌اول دسترسی ندارد، چگونه می‌تواند مدعیِ کشفِ «منافع مشترک» با قدرتی بزرگ شود؟ وقتی ما ابزارهای لازم برای تحلیل لایه‌های پنهانِ سیاستِ یک کشور دیگر را نداریم، شناخت ما از منافع آن‌ها نه یک تحلیل علمی، بلکه صرفاً یک «حدسِ سیاسی» است.

در چنین وضعیتی، حتی شناخت منافع خودمان هم دشوار است، چه برسد به شناخت منافع قدرت‌های خارجی که خود مجموعه‌ای از بازیگران متکثر، نهادهای رقیب و اولویت‌های متغیرند. بنابراین منافع مشترک در اینجا بیش از آنکه یک مفهوم تحلیلیِ دقیق باشد، به یک «دال تهی» تبدیل می‌شود که محتوای آن در دعواهای جناحی و تضادهای هویتی مشخص شده و هر کس تعریف دلخواه خود را از آن بیرون می‌کشد.

به طور خلاصه: در فقدان نهادهای دموکراتیک و نمایندگی واقعی، ادعای شناخت «منفعت مشترک» با قدرت‌های خارجی، فاقد وجاهت معرفتی است و صرفاً به ابزاری برای توجیه ترجیحات سیاسیِ گروه‌های خاص تبدیل می‌شود.

 

۲. نقد عملی: منافع مشترک «کشف» نمی‌شود، «ساخته» می‌شود

صرف‌نظر از محدودیت‌های شناختی، قائلان به دفاع واقع‌گرایانه از دخالت خارجی باید به ملاحظات جدی‌تری در رابطه با توان عملی برای «ساخت و شکل‌دهی» به منافع مشترک پاسخ دهند. فرض پنهان و بنیادین استدلالِ مدافعان این است که منافع مشترک پدیده‌ای پیشینی هستند؛ یعنی گویی این منافع در جایی بیرون از اراده‌ی ما وجود دارند و اگر خوش‌شانس باشیم، ما و یک قدرت خارجی همزمان به آن‌ها می‌رسیم. اما در واقعیتِ سیاست، منافع مشترک چیزی نیست که صرفاً «کشف» شود؛ بلکه امری است که باید «ساخته» شود.

در شطرنجِ سیاست بین‌الملل، منافع مشترک محصول تصادف نیستند، بلکه خروجیِ فرایندهای مستمر و نهاد‌مندند؛ فرایندهایی چون:

  • مذاکره و چانه‌زنی: تواناییِ پیش‌بردِ فعالانه‌ی خواسته‌ها در میزهای رسمی.
  • نهادسازی و چارچوب‌های حقوقی: تبدیل توافقات شفاهی به تعهدات الزام‌آور و قابل پیگیری.
  • معاهدات و ائتلاف‌ها: ایجاد پیوندهای استراتژیک که هزینه‌ی خروج از توافق را برای طرف مقابل بالا ببرد.
  • سازوکارهای حل اختلاف و بازبینی مداوم: امکان اصلاح مسیر در صورت انحراف طرفین از تعهدات اولیه.

به همین دلیل است که حقوق بین‌الملل و سازمان‌های منطقه‌ای شکل گرفته‌اند؛ تا آن چیزی که «منافع مشترک» نامیده می‌شود، صرفاً یک هم‌زمانیِ اتفاقی و گذرا نباشد، بلکه به امری قاعده‎‌مند، قابل پیش‌بینی و تا حدی مهارپذیر تبدیل شود.

 

بیشتر بخوانید:

طغیان و آموزش جغرافیا – مریم وحدتی

شعارهای سلطنت‌طلبانه در اعتراض‌ها؛ صداهای نابرابر در خیابان‌های ایران – محمدعلی کدیور

حالا در غیاب این فرایندها، از مفهوم «اشتراک منافع» چه می‌ماند؟ در وضعیتی که یک جنبش اجتماعی یا انقلابی:

۱. قدرت تصمیم‌سازی رسمی و حاکمیتی ندارد.

۲. نمایندگی‌اش در سطح بین‌المللی محل مناقشه است.

۳. ابزار حقوقی و نهادی برای مذاکره‌ی پایاپای در اختیار ندارد.

 ۴. و نقش آن در تعریف دستورکار (Agenda) طرف مقابل ناچیز یا صفر است.

در چنین خلئی، اصلاً امکانِ «ساختن» منفعت مشترک وجود ندارد. توازن قدرت و انصاف در همین فرایندهای ساختاری است که به منافع مشترک مشروعیت و ثبات می‌بخشد. در فقدان توانِ تأثیرگذاری، آنچه مدافعانِ مداخله به آن «منافع مشترک» می‌گویند، در واقعیتِ عملی به یک «امیدِ واهی» گره می‌خورد؛ امید به اینکه شرایط جهان طوری رقم بخورد که منافع آن دولت خارجی، دقیقاً و به موقع، با خواست ما هم‌راستا شود.

 

جمع‌بندی

زمانی که این دو استدلال را در کنار یکدیگر قرار می‌دهیم، سستیِ بنیادهای «دفاع واقع‌گرایانه» از مداخله خارجی بیش از پیش آشکار می‌شود. نقد اول به ما آموخت که ما در یک «تاریکی شناختی» به‌سر می‌بریم؛ یعنی نه ابزار لازم برای تعریف دقیق منافع خود را داریم و نه توان تحلیل پیچیدگی‌های درونی و اولویت‌های متغیر قدرت‌های بزرگ را. نقد دوم نیز نشان داد که حتی اگر به فرض محال، این منافع را کشف کنیم، فاقد جایگاهِ حقوقی، سیاسی و نهادی برای «ساختن» و تثبیتِ این اشتراک هستیم.

در واقع، میانِ ادعای واقع‌گرایی و واقعیتِ موجود، یک شکاف عمیق وجود دارد: مدافع مداخله، از منطق «منافع مشترک» سخن می‌گوید، اما در عمل، سرنوشت یک ملت را به «تصادفِ هم‌سویی» گره می‌زند. این دیگر سیاست‌ورزیِ واقع‌گرایانه نیست، بلکه نوعی «قمار روی بخت و اقبال» است که در آن، تمامی ابزارهای کنترل، بازبینی و بازخواست از دست رفته است.

و این‌جاست که به نقطه پایانی و بنیادین بحث می‌رسیم. کسانی که با نادیده گرفتن این پیچیدگی‌های شناختی و عملی، با قاطعیت از دخالت خارجی در چارچوب منافع مشترک دفاع می‌کنند، شاید خود را واقع‌گرا بپندارند، اما در عمل نوعی «ساده‌انگاریِ خطرناک» را ترویج می‌کنند. مسئولیت اخلاقی در سیاست، دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود؛ نه از نیت‌های خیرخواهانه، بلکه از پیامدهای گفتمان‌سازی.

حداقلِ مسئولیت اخلاقی این است که این خوش‌بینیِ مفرط و اتکا به بخت و اقبال را به جای «واقع‌گرایی» جا نزنیم. باید بپذیریم که در لحظات سرنوشت‌ساز تاریخ، ساده‌سازیِ مسائل پیچیده، خود یک کنشِ به‌غایت غیرمسئولانه است که می‌تواند راه را برای فجایعی هموار کند که هیچ‌کس مسئولیت آن‌ها را بر عهده نخواهد گرفت.

 

*یادداشت‌های منتشرشده در بخش دیدگاه‌ها، الزاما بازتاب‌دهنده نظرات رسانه نیماد نیست.

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

دیدگاه

«منافع مشترک»، از واقعیت تا رویا؛ نقدی بر دفاعِ واقع‌گرایانه از مداخله خارجی

این مقاله استدلال می‌کند که مفهوم «منافع مشترک» در دفاع از مداخله خارجی، در غیاب نهاد، نمایندگی و قدرت تصمیم‌سازی، بیش از آنکه واقع‌گرایانه باشد، بر حدس سیاسی و خوش‌بینی خطرناک استوار است.