چهارشنبه، ۱ بهمن ۱۴۰۴

نگاه جهان

«فروپاشی رژیم ایران محتمل است، اما دموکراسی نه»

«انستیتو خاورمیانه» در واشنگتن با انتشار مقاله‌ای به قلم سیامک نمازی، فعال اقتصادی،به شرایط ایران پس از اعتراضات خونین پرداخته و مخاطراتی را که کشور با آن مواجه است، بررسی کرده است. نویسنده که هشت سال در زندان جمهوری اسلامی به‌سر برده است در این مقاله تلاش کرده تا تصویری دقیق از نقاط بحران ارائه دهد، بحرانی که از یک سو ناظر به فساد ساختاری در حاکمیت است و از سوی دیگر، مهارتش در سرکوب، ناکارآمدی و در یک کلام آن‌چه کاکیستوکراسی یا حکومت بی‌صلاحیت‌ترین افراد جامعه نامیده.  نمازی همچنین با بررسی‌ متغیرهای مختلف، از جمله رفتار اپوزیسیون، مداخله نظامی و فعالیت نخبگان درون نظام، امکان گذار از نظام اقتدارگرا را سوژه تحلیل خود قرار داده است. ترجمه این مقاله را در ادامه می‌خوانید.

***

 

تحولات چند هفته اخیر ایران بار دیگر درس‌هایی را به ما یادآوری کرد که پیش‌تر هم آموخته بودیم، درس‌هایی نوشته‌شده با خون، شجاعت، انکار و قساوت.

بار دیگر روشن شد که ناتوانی حکومت روحانیان در اداره کشور، تنها با مهارتش در سرکوب و کشتار جمعی برابری می‌کند. این رویدادها نشان داد اگرچه اکثریت قاطع ایرانیان از حاکمیت دینی به ستوه آمده‌اند و توان بروز شجاعتی شگفت‌انگیز را دارند، اما در برابر دولتی قرار گرفته‌اند که راهبرد بقایش ساده و بی‌رحمانه است: کشتنِ تعداد کافی از مردم، در زمانی کوتاه، برای به زانو درآوردن بقیه با ترس.

هم‌زمان، بار دیگر آشکار شد که اپوزیسیون خارج از کشور به‌شدت پراکنده است؛ رهبرانی که اغلب تجربه سازمان‌دهی مقاومت مدنی ندارند و، نگران‌کننده‌تر از آن، عمق آمادگی حکومت برای کشتار شهروندان خود را دست‌کم می‌گیرند. همچنین شاهد آن بودیم که مردمی که سال‌ها به میهن‌دوستی شناخته می‌شدند، چنان به بن‌بست رسیده‌اند که برخی از آنان اکنون آشکارا از مداخله نظامی خارجی استقبال می‌کنند؛ هر چند هیچ معیار قابل اتکایی برای سنجش گستردگی واقعی این دیدگاه وجود ندارد. و بار دیگر مشخص شد که ایرانیان نمی‌توانند برای نجات از کشتار، به رئیس‌جمهور آمریکا یا هیچ قدرت خارجی دیگری تکیه کنند، هر چند این وعده‌ها بارها و آشکارا داده شده باشد.

در زمان نگارش این گزارش، جمهوری اسلامی با کشتار گسترده و وضعیتی نزدیک به حکومت نظامی، خیابان‌ها را به سکوت کشانده است. برای پنهان کردن ابعاد خشونت و فلج‌کردن توان سازمان‌دهی و ارتباط مردم با جهان خارج، اینترنت قطع شده و تلاش‌هایی برای مختل‌کردن ارتباطات استارلینک در جریان است. گزارش‌ها از یورش نیروهای امنیتی به خانه‌ها و مجتمع‌های مسکونی برای جمع‌آوری دیش‌های ماهواره‌ای ادامه دارد و ایست‌های بازرسی برپا شده تا تلفن‌های همراه شهروندان برای یافتن تصاویر ثبت‌شده از کشتار بازرسی شود.

با این همه، تصاویر و ویدئوهایی از کشتارهای هولناک نیروهای حکومتی، از جمله استفاده از سلاح‌های سنگین، همچنان به‌صورت قطره‌چکانی منتشر می‌شود؛ همراه با عکس‌هایی از انباشته‌شدن اجساد در سردخانه‌ها. شهادت‌های عینی و روایت‌های کادر درمانی، برخی در خارج از کشور و برخی دیگر با تماس‌های نادر بین‌المللی، رو به افزایش است. سازمان‌های معتبر حقوق بشری هویت نزدیک به چهار هزار غیرنظامی کشته‌شده را تایید کرده‌اند، در حالی که گزارش‌های موثق حاکی است آمار واقعی می‌تواند سه تا پنج برابر این رقم باشد؛ یعنی نزدیک به ۲۰ هزار زن، مرد و کودک که در عرض چند روز جان باخته‌اند. این ارقام تازه بازتاب‌دهنده شمار آن غیرنظامیان بی‌سلاحی نیست که برای همیشه معلول شده‌اند؛ بسیاری از آنان عمدا از ناحیه چشم یا کشاله ران هدف گلوله قرار گرفته‌اند، روش‌هایی که سال‌هاست در کارنامه دستگاه‌های امنیتی حکومت دیده می‌شود؛ دستگاهی که حتی به بیمارستان‌ها یورش برده تا مجروحان را بازداشت کند.

 

بیشتر بخوانید:

اقتصاد فرسوده و جامعه خسته؛ چرا ایران به نقطه اعتراض رسید؟

اکونومیست: بقای خونین و فروپاشی خشونت‌بار، دو سناریوی سیاه برای ایران

الجزیره: اتهام مداخله خارجی در اعتراضات ایران و نقش «عملیات‌های مخفی» اسرائیل

اعتراضات در ایران؛ قطع کانال ارتباطی تهران و واشنگتن و آماده‌باش نظامی

اعتراضات در ایران؛ هفدهمین روز در سایه مواضع رهبران جهان و انتظار برای تصمیم ترامپ

اعتراضات ایران؛ «ترامپ گزینه مداخله نظامی را بررسی می‌کند»

آن‌چه از شانزدهمین روز اعتراضات در ایران می‌دانیم؛ قطع اینترنت، ابهام در آمار قربانیان و تشدید تنش با غرب

 

گویی این همه کافی نبوده، حکومت اکنون هزینه کشتار را نیز مطالبه می‌کند. خانواده‌هایی که پس از جست‌وجو میان صدها جسد انباشته در سردخانه‌ها پیکر عزیزان‌شان را می‌یابند، برای تحویل گرفتن جسد جهت دفن، مجبور به پرداخت «هزینه گلوله» می‌شوند؛ مگر آنکه بپذیرند به دروغ اعلام کنند فرد کشته‌شده عضو بسیج بوده و به دست «اغتشاشگران» جان باخته است.

حکومت با زور عریان مردم را به خانه‌ها رانده است. اما آنچه نمی‌تواند ادامه یابد، دوام نخواهد آورد.

 

چرا وضع موجود پایدار نیست؟

سرکوب، خیابان‌ها را آرام کرده، اما تعادل را بازنگردانده است. خیزش اخیر در خلأ شکل نگرفت. جرقه آن، سقوط شدید ارزش پول ملی بود؛ شوکی آشنا که این‌بار بازاریان را نیز به خیابان کشاند. اندکی پیش از آن، گزارش‌هایی منتشر شد مبنی بر ورشکستگی عملی یکی از بانک‌های بزرگ خصوصی و «نجات» آن از طریق ادغام در یک بانک دولتی بزرگ‌تر؛ اقدامی که بیش از آنکه واقعی باشد، نمایشی بود. در واقع، کل نظام بانکی ایران ورشکسته است و ترازنامه‌هایش نه بر دارایی واقعی، که بر خیال استوار است.

هشت سال اسارت در زندان اوین، در کنار چهره‌های درون‌حکومتی، از مقام‌های ارشد تا بازرگانان بانفوذ و بانکداران، به من تصویری بی‌پرده از سازوکار این نظام داد. ایران فاقد نظام واقعی اعتبارسنجی است و وام‌های کلان تقریبا به‌صورت منحصر با سند ملک وثیقه‌گذاری می‌شوند. با گذر زمان، وام‌گیرندگان دارای ارتباطات سیاسی، الگویی را کامل کردند: با رشوه به ارزیابان، ارزش املاک را گاه تا ده برابر بالا می‌بردند، وام‌های عظیم می‌گرفتند و هنگام سررسید، ملک را تحویل بانک می‌دادند. بانک سپس این دارایی‌های سمی را با سود دفتری به بانکی دیگر می‌فروخت. بانک دوم هم می‌دانست چه می‌خرد، اما همان بازی را برعکس تکرار می‌کرد و سودی خیالی ثبت می‌کرد.

حاصل کار، یک طرح پانزیِ بسته و خودتغذیه‌شونده است که با فریب متقابل و همدستی نهادهای ناظر دوام می‌آورد. این روند در ۱۵ سال گذشته چنان گسترش یافته که بسیار فراتر از این توصیف ساده است. و این تنها نظام بانکی است؛ بخش بزرگی از اقتصاد ایران نیز به فساد ساختاری و سوءمدیریت مزمن دچار است.

علی خامنه‌ای به‌طور سیستماتیک تکنوکرات‌های نیمه‌کارآمد و فرماندهان باتجربه را کنار گذاشته و وفاداران مطیع را جایگزین کرده است؛ اطاعت بر شایستگی ارجح شده. نتیجه، یک «کا‌کیستوکراسی» تمام‌عیار است: در لحظه‌ای که کشور با چالش‌های وجودی روبه‌روست، اداره آن به دست نالایق‌ترین‌ها سپرده شده است.

این فروپاشی مالی، بازتاب بحرانی عمیق‌تر در حکمرانی است. در دو دهه گذشته، علی خامنه‌ای به‌طور سیستماتیک تکنوکرات‌های نیمه‌کارآمد و فرماندهان باتجربه را کنار گذاشته و وفاداران مطیع را جایگزین کرده است؛ اطاعت بر شایستگی ارجح شده. نتیجه، یک «کا‌کیستوکراسی» تمام‌عیار است: در لحظه‌ای که کشور با چالش‌های وجودی روبه‌روست، اداره آن به دست نالایق‌ترین‌ها سپرده شده است.

ایران با بحران آب روبه‌روست، شبکه برق در حال فرسایش است، دولت از تامین کالاهای اساسی درمانده، چه رسد به خروج از انزوای بین‌المللی یا مهار تورم. سال‌ها حکومت این ناکامی‌ها را با یک چیز توجیه می‌کرد: امنیت. آن ستون نیز فرو ریخته است. نتیجه تحقیرآمیز جنگ ۱۲روزه اخیر ایران و اسرائیل، آخرین بقایای قرارداد اجتماعی نانوشته حکومت را از هم پاشید.

امروز به‌طور گسترده برآورد می‌شود که حدود ۸۰ درصد ایرانیان این نظام را نامشروع می‌دانند. در بهترین حالت، ۲۰ درصد را می‌توان حامیان آن شمرد، و حتی در میان آنان نیز بسیاری حاضر نیستند برای حفظ نظام، هم‌میهنان خود را بکشند. در کشوری با حدود ۹۳ میلیون جمعیت، نزدیک به ۸۰ میلیون نفر عملا گروگان اقلیتی کوچک و خشن‌اند. این وضعیت، تعادل پایداری نیست.

 

چرا قیاس با ۱۳۵۷ گمراه‌کننده است؟

در روزهای نخست اعتراضات، بسیاری از ناظران از فروپاشی قریب‌الوقوع حکومت سخن گفتند. پس از آنکه حکومت بار دیگر با ایجاد رعب خیابان‌ها را خالی کرد، موجی از تحلیل‌ها به سمت عکس چرخید و بر «تاب‌آوری» نظام و تفاوت امروز با سال ۱۳۵۷ تاکید کرد.

این تفاوت‌ها واقعی‌اند. محمدرضاشاه، با همه ناکامی‌های سیاسی‌اش، در نهایت ترجیح داد کشور را ترک کند به‌جای این‌که با کشتار جمعی به قدرت بچسبد. روحانیت حاکم و سپاه پاسداران چنین ملاحظه‌ای ندارند. اپوزیسیون در سال ۵۷ نیز متحدتر و سازمان‌یافته‌تر بود. افزون بر این، بسیاری از مقام‌های رژیم پیشین توانستند پس از سقوط به غرب بروند و زندگی حرفه‌ای خود را از سر بگیرند؛ در حالی که مقام‌های امروز جمهوری اسلامی، بسیاری با دستان آلوده به خون، جایی برای فرار ندارند و نزاع را وجودی می‌بینند: بکش یا کشته شو.

همه این‌ها درست است. اما مهم‌ترین تفاوت را نادیده می‌گیرد. حکومت شاه، با وجود ضعف‌های سیاسی، از نظر منطقه‌ای کارآمد بود. ایرانِ اواخر دهه ۱۳۵۰ اقتصادی پویا، روابط بین‌المللی فعال و اعتباری قابل توجه داشت. نه دولت مطرود بود و نه از درون با تحریم، فساد نهادینه و سوءمدیریت سیستماتیک تهی شده بود.

 

جمهوری اسلامی امروز دقیقا نقطه مقابل آن است. بنابراین قیاس با ۱۳۵۷ نه‌فقط ناقص، بلکه گمراه‌کننده است. حکومتی که شایستگی، مشروعیت و اعتبار خود را  در داخل و خارج از دست داده، نمی‌تواند تا ابد خشونت عریان را جایگزین حکمرانی کند. جمهوری اسلامی به انتهای راه رسیده و دست‌کم در شکل کنونی، دوام چندانی نخواهد داشت.

 

متغیر مرکزی: پایان عصر خامنه‌ای

تمام سناریوهای پیش‌رو به یک عامل تعیین‌کننده وابسته‌اند: اینکه علی خامنه‌ای چه زمانی و چگونه از صحنه خارج می‌شود.

دوره‌ای طولانی از افول تدریجی قدرت، احتمالا به تشدید سرکوب، احتیاط نخبگان و تاخیر در شکاف‌های درونی می‌انجامد. در مقابل، خروج ناگهانی خامنه‌ای، به هر دلیل، می‌تواند نقطه عطفی واقعی باشد. این امر تضمین‌کننده دموکراسی نیست، اما موثرترین مانع آن را برمی‌دارد. ایرانِ پس از خامنه‌ای، زمینه سیاسی همه متغیرهای دیگر را دگرگون خواهد کرد.

تا زمانی که خامنه‌ای در راس قدرت است، تغییر واقعی در ایران رخ نخواهد داد. او از ۱۳۶۸ تاکنون بارها نشان داده که اجازه تحول سیاسی معنادار، چه رسد به گذار دموکراتیک، را نمی‌دهد. در برابر فشار داخلی، فروپاشی اقتصادی یا انزوای بین‌المللی، پاسخ او همواره یکسان بوده: سرکوب، حذف، زندان یا کشتار؛ هر آنچه برای حفظ وضع موجود لازم باشد، حتی اگر آن وضع آشکارا ناپایدار شده باشد.

خامنه‌ای هر چهره‌ای را که نشانی از استقلال یا تمایل به اصلاح داشت، حذف یا خنثی کرده است. پیام برای همه روشن بوده: انعطاف‌پذیری یعنی بی‌وفایی؛ شایستگی در درجه دوم اهمیت است. کاکیستوکراسی امروز جمهوری اسلامی تصادفی نیست؛ محصول مستقیم فلسفه حکمرانی اوست.

ایران هم‌اکنون در سایه نظم پس از خامنه‌ای زندگی می‌کند. رهبر ۸۶ ساله، بنا بر گزارش‌ها، پس از حملات اخیر اسرائیل که بخش مهمی از فرماندهی نظامی را از میان برد، بخش زیادی از وقت خود را در مخفی‌گاه می‌گذراند. جانشینی سال‌هاست بی‌سروصدا اما با شدت پیگیری می‌شود. آنچه نامعلوم است، زمان است، و زمان اهمیت حیاتی دارد.

دوره‌ای طولانی از افول تدریجی قدرت، احتمالا به تشدید سرکوب، احتیاط نخبگان و تاخیر در شکاف‌های درونی می‌انجامد. در مقابل، خروج ناگهانی خامنه‌ای، به هر دلیل، می‌تواند نقطه عطفی واقعی باشد. این امر تضمین‌کننده دموکراسی نیست، اما موثرترین مانع آن را برمی‌دارد. ایرانِ پس از خامنه‌ای، زمینه سیاسی همه متغیرهای دیگر را دگرگون خواهد کرد.

 

چه چیزی در پیش است و به چه بستگی دارد؟

پرسش اصلی این نیست که آیا جمهوری اسلامی می‌تواند به وضعیت پیشین بازگردد، چون نمی‌تواند؛ بلکه این است که چه چیزی جای این بن‌بست را می‌گیرد، این مرحله چقدر طول می‌کشد و با چه هزینه‌ای. فروپاشی نظام در شکل کنونی محتمل‌تر از بقای آن به‌عنوان دولتی کارآمد است. اما دموکراسی همچنان نامطمئن است. میان این دو، میانه‌ای پرخطر قرار دارد. چهار عامل تعیین‌کننده‌اند:

نحوه و میزان مداخله آمریکا و دیگران مسیر ایران را شکل می‌دهد، اما تعیین‌کننده مطلق نیست. حملات محدود نظامی به‌تنهایی بعید است حکومت را سرنگون کند. تهاجم زمینی نیز نامحتمل است و کارنامه آمریکا در صدور دموکراسی با زور، الهام‌بخش نیست. افزون بر این، اولویت‌های واشنگتن لزوما با خواست مردم ایران همسو نیست.

۱مداخله خارجی: نحوه و میزان مداخله آمریکا و دیگران مسیر ایران را شکل می‌دهد، اما تعیین‌کننده مطلق نیست. حملات محدود نظامی به‌تنهایی بعید است حکومت را سرنگون کند. تهاجم زمینی نیز نامحتمل است و کارنامه آمریکا در صدور دموکراسی با زور، الهام‌بخش نیست. افزون بر این، اولویت‌های واشنگتن لزوما با خواست مردم ایران همسو نیست. تصمیم‌های دونالد ترامپ پیش از هر چیز تابع محاسبات شخصی و سیاسی اوست. معامله با بخش‌هایی از رژیم یا یک چهره قدرتمند برخاسته از سپاه، در ازای امتیازهایی در نفت، منطقه یا پرونده هسته‌ای، کاملا محتمل است؛ سناریویی که شاید به کار این دولت بیاید، اما برای مردم ایران ثبات واقعی نمی‌آورد.

۲رفتار اپوزیسیون: محبوبیت نمادین جای ظرفیت سازمانی را نمی‌گیرد. اگرچه چهره‌هایی مانند رضا پهلوی توجه و احساسات بخشی از جامعه را برمی‌انگیزند، اپوزیسیون همچنان پراکنده و بی‌اعتماد است؛ به‌ویژه در خارج از کشور، فاقد تجربه هدایت مقاومت مدنی پایدار. جایگاه واقعی پهلوی در داخل ایران پس از سرکوب خونین اخیر روشن نیست. بسیاری به فراخوان او پاسخ دادند و با کشتار مواجه شدند. اینکه این تجربه اعتبار او را تقویت کرده یا تضعیف، نامعلوم است، اما دومی محتمل‌تر به نظر می‌رسد. افزون بر این، معلوم نیست چند نفر از سر اعتقاد سیاسی نام او را فریاد زدند و چند نفر صرفا برای تقویت صدای مخالفان در لحظه‌ای نومیدانه. چه در داخل و چه در دیاسپورا، جمعیت بزرگی وجود دارد که موضع اصلی‌اش نه وفاداری به یک رهبر خاص، بلکه این باور است که تقریبا هر چیزی بهتر از وضع موجود است.

۳کنترل اطلاعات و ارتباطات: شجاعت بدون هماهنگی گسترش نمی‌یابد. توان حکومت در قطع اینترنت، اختلال در ارتباطات ماهواره‌ای و گسستن پیوند شهرها، از موثرترین ابزارهایش است. بسیج پایدار، اعتصاب سراسری و کنش جمعی به ارتباط وابسته‌اند. تا زمانی که دولت کنترل تقریبا کامل جریان اطلاعات را در دست دارد، خشم عمومی به فشار ماندگار بدل نخواهد شد.

۴پویایی نخبگان درون نظام: جمهوری اسلامی یکپارچه نیست؛ بیشتر به شبکه‌ای رانتی می‌ماند که جناح‌ها بر سر منابع و بقا رقابت می‌کنند. اما در برابر تهدید وجودی، تاکنون صف‌ها را بسته و سرکوب را هماهنگ کرده‌اند. تغییر واقعی مستلزم شکاف در هسته سخت نظام، به‌ویژه نیروهای امنیتی است. تا زمانی که این افراد راه خروجی نبینند، شکاف بعید است. اما اگر محاسبات تغییر کند، موازنه می‌تواند به‌سرعت دگرگون شود.

 

امید واقعی دموکراسی کجاست؟

اگر ایران قرار است به دموکراسی واقعی برسد، نه صرفا جمهوری اسلامی با چهره‌ای تازه یا یک اقتدارگرای نظامی، منشأ این تحول اهمیت حیاتی دارد.

معتبرترین امید، در داخل کشور است: میان کنشگران مدنی، تشکل‌های کارگری، دانشجویان، اصناف، جنبش زنان و اصلاح‌طلبان درون‌سیستمی که سازوکار واقعی ایران را می‌شناسند. دهه‌ها حکومت فاسد و سرکوبگر، اداره ایران را به امری پیچیده بدل کرده است. گذار موفق به دموکراسی نیازمند شناخت دقیق اقتصاد سیاسی، شبکه‌های نخبگان، بوروکراسی و مهم‌تر از همه، توان جلب دست‌کم همکاری منفعل بخش‌هایی از دستگاه دولت و امنیتی است.پ این امر از خارج قابل مهندسی نیست.

اپوزیسیون خارج از کشور می‌تواند صداها را تقویت کند، توجه جهانی را جلب کند و فشار خارجی را هماهنگ سازد، اما فاقد نفوذ عملی لازم برای اداره کشوری به این وسعت و تنوع است. بعید است رهبران دیاسپورا به‌تنهایی بتوانند وفاداری یا حتی تمکین بوروکراسی و ارتش را جلب کنند.

در بهترین حالت، نیروهای دموکرات داخل و حامیان خارج از کشور باید هماهنگ عمل کنند: مشروعیت و سازمان‌دهی از داخل، و منابع، حمایت و اهرم دیپلماتیک از خارج. اما ایران هنوز تا آن نقطه فاصله دارد.

 

دوره گذار خطرناک

جمهوری اسلامی به شکلی که می‌شناسیم، دوام نخواهد آورد. اما فروپاشی یا دگرگونی آن الزاما به آزادی نمی‌انجامد. ایران وارد دوره‌ای میان‌برهه‌ای و خطرناک شده است؛ دوره‌ای که در آن خشونت کارآمد بوده، مشروعیت از میان رفته و آینده به‌شدت محل مناقشه است.

تراژدی این نیست که ایرانیان شجاعت ندارند؛ تراژدی این است که شجاعت، به‌تنهایی، کافی نیست.

 

بیشتر بخوانید:

آن‌چه درباره پانزدهمین روز اعتراضات می‌دانیم؛ تصاویر کشته‌ها و احتمال حمله نظامی

چهاردهمین روز اعتراضات؛ گزارش میدانی از خاموشی دیجیتال و درگیری‌های خونین

سیزدهمین روز اعتراضات؛ قطع گسترده اینترنت و تاکید خامنه‌ای بر عدم عقب‌نشینی

فراخوان رضا پهلوی؛ تهران و شهرهای دیگر صحنه اعتراضات گسترده شبانه شدند

آن‌چه درباره دوازدهمین روز اعتراضات می‌دانیم؛ اعتصاب‌های سراسری و هم‌صدایی هنرمندان و ورزشکاران

روز یازدهم اعتراضات ایران؛ گسترش اعتصاب بازار، و موج جمعیت در آبدانان

به اشتراک بگذارید:

مطالب مرتبط

سرمقاله گاردین: حمله نظامی به ایران، کمکی به معترضان نخواهد کرد

گاردین در سرمقاله خود نسبت به پیامدهای مداخله نظامی ادر ایران هشدار داد و تاکید کرد که چنین اقدامی به ایرانیان معترضی که با سرکوب حکومتی مواجه هستند، کمکی نخواهد کرد، بلکه یا مستبد دیگری قدرت را در دست خواهد گرفت یا کشور دچار هرج و مرج می‌شود.

کمک یا تشدید بحران؟ گزارش وال‌استریت ژورنال از سناریوهای ترامپ برای مداخله در ایران

وال‌استریت ژورنال: »تاریخ نشان می‌دهد که حمایت خارجی به‌ندرت عامل تعیین‌کننده در سرنگونی رهبران خودکامه از طریق قیام‌های مردمی بوده است؛ و حتی در مواردی که بوده، پیامدهای بلندمدت آن ترکیبی و دوگانه بوده است.»

اکونومیست: بقای خونین و فروپاشی خشونت‌بار، دو سناریوی سیاه برای ایران

شماره جدید مجله تحلیلی اکونومیست جلد و تیتر اول خود را به اعتراضات خونین در ایران اختصاص داده و دو مسیر پیش روی ایرانیان را که یکی بقای جمهوری اسلامی با خون‌ریزی و سرکوب بی‌پایان است و دیگری، فروپاشی خشونت‌بار، فاجعه‌‌آمیز خوانده است.

نگاه جهان

«فروپاشی رژیم ایران محتمل است، اما دموکراسی نه»

انستیتو خاورمیانه» در واشنگتن با انتشار مقاله‌ای به قلم سیامک نمازی، با بررسی‌ متغیرهای مختلف، از جمله رفتار اپوزیسیون، مداخله نظامی و فعالیت نخبگان درون نظام، امکان گذار از نظام اقتدارگرا را سوژه تحلیل خود قرار داده است.